تبليغاتX
تو را من چشم در راهم...
نامه دختر عموی دختر همسایه به پسر همسایه دختر عمویش

پسر همسایه دختر عموی نازنین من، شما پسرا ایكبیری هستید . مخصوصاً تو پسر همسایه دختر عموی من چون بر هر كس مخصوصاً بر من كه در كلاس پنجم هستم و شما كه در كلاس سوم هستید واضح و مبرهن است كه بقول مامانم بدرد لای جرز هم نمی خورید، من كه در كلاس پنجم دبستان هستم سوادم بیشتر از شما می باشد، اما شما پسر ایكبیری به دختر عموی من كه دختر همسایه شما می باشد پز داده اید كه خیلی سواد دارید چون روزنامه می خوانید . نخیر هم مامانم میگه دانشگاه ها را دخترا پر كرده اند نه پسرا . وقتی می آیم خانه عمو جان تا با دختر عمو ی نازنینم برویم در اطاق سی دی آهنگ رپ بگذاریم و با هم حركات موزون انجام بدهیم
میثم خان را پشت درخت مقابل خانه عمو جان دیده ام، وای خدا چه پسر خوبی هستند ایشان . اما شما می گویید میثم خان نباید به دختر عموی من نگاه كند چون چشمهایش ناپاك می باشند، در صورتی كه اینجوری نیست، چون میثم خان عینك به چشم دارند پس چشمهایشان هیچوقت ناپاك و كثیف نمی شوند این شما هستید كه عینك ندارید و نمی خواهید مثل میثم خان دكتر بشوید پس چشمهایتان ناپاك و كثیف می باشد و همیشه روی پشت بام با چشمهای ناپاك به دختر عموی من كه دختر همسایه شما می باشد نگاه می كنید . من سوادم بیشتر از شما است . تا میثم خان را دیدم با چشمهای پاك فهمیدم كه ایشان وقتی بزرگ شدند حتماً دكتر خواهند شد و شما پسر همسایه دختر عموی من چون دركلاس سوم هنوز هستید و سوادتان از من كمتر می باشد
نفهمیدید كه دختر عموی خوشگل، من تمام دندان هایش درآمده است وگرنه چگونه می توانست سیب را گاز بزند و سیب گاز زده را بشما بدهد دیدی ما دخترا چه جور زرنگ هستیم؟ .چند روز پیش میثم خان را دیدم ایشان به من اون جوری نگاه كرد، همان جوری كه پسرا تو سریال تلویزیونی به دخترای خوشگل نگاه می كنند . برو دق كن، بعد میثم جون به من فرمودند كه پشت درخت قایم می شوند كه من را دید بزنند نه دختر عموی من را فهمیدی پسر همسایه حسود؟ در ضمن برای این كه بیشتر دق كنی باید بگویم كه میثم خان پدر محترمی دارد كه ماشینش پراید می باشد نه پیكان و برای میثم خان كامپیوتر هم خریده است پدر شما پسر همسایه دختر عموی من چه چیزی دارید؟
میثم خان به من فرموده وقتی بزرگ شدند پراید پدر جانش را خواهد گرفت و من را خواهد برد بالای شهر برای گردش، برو بمیر...میثم خان با مبایل پدر محترمش از من عكس انداخت و گفت كه می خواهد عكس من را روی بازوی مردانه اش خال كوبی كند با یك دل خوشگل . پسر همسایه كمی محترم، من وقتی به كلاس پنجم رفتم مادر محترم من پارچه ژاپنی برایم خرید و برایم چادر دوخت و گفت كه �ژاپنی ها چادر را كشف و اختراع كردند و ما هم از ژاپن چادری وارد می كنیم كه همه مومن و نماز خوان شویم تا برویم به بهشت پس شما باید بروید و بزرگ كه شدید كچل بشوید و اگر نشدید ما همه دختران خوشگل و مومن با لنگه كفش شما پسرها را كچل خواهیم فرمود مثل مادر محترم من و دختر عمویم حالا برو دق كن ایكبیری نامه من هم تمام شد ای نامه كه می روی بسویش از جانب من بزن تو گوشش تا دیگر دختر عموی من را گول نزند.... امضا دختر عموی دختر همسایه تو پسر بد...بد
من هم مثل میثم خان قهر می باشم تا قیامت .

 

 

پاسخ ها
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 10:10  توسط ستار کیان مهر  | 

دلت را کم تر اشغال کن

شاید خدا پشت خط باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 19:27  توسط ستار کیان مهر  | 

وقتی گریه کردیم گفتن بچه است...

وقتی خندیدیم گفتن دیوونه است...

وقتی که جدی بودیم گفتن مغروره...

وقتی که شوجی کردیم گفتن سنگین باش...

وقتی که ساکت شدیم گفتن عاشقه...

حالا که عاشقیم می گن گناهه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 17:13  توسط ستار کیان مهر  | 

اگر مثل یک قطره اشک در چشمم باشی

برای موندنت هیچ وقت گریه نمی کنم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 14:54  توسط ستار کیان مهر  | 

اگر مثل یک قطره اشک در چشمم باشی

برای موندنت هیچ وقت گریه نمی کنم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 14:53  توسط ستار کیان مهر  | 

گویند غروب جاییست که

اسمان زمین را می بوسد

من امشب برای تو غروب

        میکنم

       کجایی اسمان من

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 16:59  توسط ستار کیان مهر  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 11:29  توسط ستار کیان مهر  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 11:28  توسط ستار کیان مهر  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 11:26  توسط ستار کیان مهر  | 

نترس کافر نخواهم شد هرگز

زیرا به نمی دانم های خود

                   ایمان دارم

استادحسین پناهی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 21:57  توسط ستار کیان مهر  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 15:44  توسط ستار کیان مهر  | 

دادگاه عشق

در دادگاه عشق؛قسمم قلبم بود؛وكيلم دلم بود.

و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان

قاضي نامم را بلند خواندو گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد

پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ 

كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم

و من گفتم به تو بگويند:

   " دوستت دارم"

 


+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 17:20  توسط ستار کیان مهر  | 

خورشید جاودانه میگردد در مدار خویش

ماییم که پا جای پای خود می نهیم

و غروب میکنیم هر بسی

حسین پناهی

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 15:58  توسط ستار کیان مهر  | 

دارم از چشات میخونم

باورش سخته هنوزم

تو نباشی توی شعرام

من دیگه از کی بخونم

حالا که میخوام بمونی

شعر رفتن رو میخونی

قلب من عاشق ترینه

این رو از چشام میخونی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 10:39  توسط ستار کیان مهر  | 

  کاش می گفتی چیست

    آنچه از چشم تو

تا عمق وجودم جاریست

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 1:16  توسط ستار کیان مهر  | 

اگه راه اگه بیراه منم و پای پیاده
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 20:24  توسط ستار کیان مهر  | 

  بزرگترين اپولد سنتر  رايگان عكس جهان

 اگرمی دانستی چقدر دوستت دارم

      برای امدنت باران را بهانه نمی کردی

                                 رنگین کمان من

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 2:53  توسط ستار کیان مهر  | 

به خانه می رفت

با کیف و کلاهی که بر هوا بود

چیزی دزدیدی مادرش پرسید

دعوا کردی باز پدرش گفت

و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد

به دنبال چیزی که در دلش پنهان کرده بود

تنها مادر بزرگش دید گل سرخی را

در دست فشر ده کتاب هندسه اش

و خندیده بود

حسین پناهی (ستاره ها)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 21:59  توسط ستار کیان مهر  | 

گاهی تو می بری گاهی من می بازم...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 14:57  توسط ستار کیان مهر  | 

هی دل بده تا پته ی دلم رو  برات رو کنم

گاهی این یکی دلم به اون یکی دلم میگه دکی

می دونی تو این دنیای هیشکی به هیشکی

اگه این کی دستت اون یکی دستت رو نگیره

     خلاصی خلاص...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 8:50  توسط ستار کیان مهر  |